آهنگ زندگی پارت ۲۱

Metra · 17:15 1404/1/11

 

 

آرایشگر: خانوم کارتون دیگه تموم شد 

مرینت: خیلی ممنون الان باید به لوکا زنگ بزنم الو لوکا 

لوکا : بله مرینت جان 

مرینت : کارم تموم شو بیا دنبالم 

لوکا : چشم حتما نیم ساعت دیگه اونجام 

مرینت : باشه عزیزم 

نیم ساعت بعد ............

بوق بوق بوق 

مرینت : ای صدای بوق لوکا ست 

لوکا : وای مرینت من چقدر زیبا شدی مثل یک فرشته

مرینت : ممنون لوکا جان شعر ساختی 

لوکا : دلم میخواد برات شعر بسازم ولی متاسفانه چیزی به ذهنم نمیاد حالا من خوب شدم 

مرینت : تو همیشه عالی  بودی 

لوکا : سوار ماشین شو تا زود برسیم 

مرینت : باشه 

لوکا : حتما جولیکا و پدر و مادرم رسیدن 

مرینت : اگه رسیده باشن حتما زنگ میزنن

لوکا : بفرمایید رسیدن الان جولیکا داره بهم زنگ میزنه 

مرینت : خوب جوابشا بده 

لوکا : باشه الو جولیکا 

جولیکا : الو داداش کجایی ما خیلی وقته رسیدیم 

لوکا: ماداریم میایم 

جولیکا : آهان ماشینتا دیدم باشه 

لوکا: اوکی 

پدر لوکا : عروسا داماد رسیدن 

از زبان مرینت : دیگه داشتم می‌رسیدم خیلی استرس داشتم نمی دونستم باشید چیکار کنم لوکا در ماشین را برام باز کرد 

لوکا : عزیزم چیزی شده 

مرینت : من خوبم 

پدر و مادر مرینت با عجله به سمت مرینت رفتن 

مادر مرینت : وای عزیزم چقدر تو این لباس زیبا شدی 

مرینت : ممنون 

پدر مرینت : من همیشه آرزو داشتم  تو را تو این لباس ببینم 

در همین موقعه پدر و مادر لوکا هم رسیدن 

پدر لوکا : پسرم خیلی خوشحالم که عروس به ای خوبی برامون آوردی 

مادر لوکا : مرینت جان اگه چیزی خواستی به ما بگو اگه لوکا هم ازیتت کرد بگو 

مرینت : چشم ولی فکر نکنم لوکا آدم بدی باشه که بخواد ازیت کنه 

لوکا : خوب یکم از من تعریف کنید دلم گرفت 

پدر لوکا : بیاین بریم داخل همه مهمونا منتظرن 

مرینت : بریم 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از زبان مرینت: اون شب بهترین شب زندگی من بود و الان قراره یک زنگی جدید را با لوکا شروع  کنم